.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
تعداد بازدیدکنندگان : 67873

New Page 1 افراد آنلاین: نفر


مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 27 بهمن ماه سال 1383
کاره خودمه
نظر تون  در مورد قالب چیه..!؟ حتماْ بگید که منتظرم

شنبه 24 بهمن ماه سال 1383
کتاب

یه کتابی هست با عنوان : " دایرة معارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامانو دربیاریم! "

خیلی کتاب جابیه! (البته بگم خیلی به درد سن بالای ۳ سال نمی خوره،اما ارزش خوندن داره.) و این هم یه قسمتهایی از کتاب:

۱.وقتی مامان جارو برقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش.

۲.یاد بگیر که در توالت را از تو قفل کنی بعد جیغ بزنی!

۳.هر حرفی رو که مامان میگه بی تربیتیه یادت بمونه تا بعداً ازش استفاده کنی.

۴.وقتی یکی میگه: <جلوی بچه نمیشه حرف زد> حواستو حسابی جمع کن!

۵.نصفه شب مامان رو از خواب بیدار کن تا بهش نشون بدی که میتونی خودت از تخت بیای پایین!

خلاصه کتاب جالبیه شاید بعداً بازم ازش یه چیزایی تایپ کنم اما اگه دوست داشتید که خودتون بخریدش میتونید با استفاده از اطلاعات زیر برید دنبال کتاب:

نویسنده:آر.جی.فیچر

مترجم:نسیم آتشین جان

انتشارات حوض نقره
در پایان سعی میکنم بیشتر به خانمها برسم...نا گفته نمونه مطلب قبل واسه رو کم کنی بود   کامنت یادتون نشه(واسه تازه کارا همون نظر...مرسی


جمعه 23 بهمن ماه سال 1383
خانمهای که ناراحتی قلبی دارن نبینن..۱؟



نتیجه گیری نهایی پسران...
نتیجه 4 روزگی:تو کارها خیلی سریع  و بدن هم ورزشکاری
نتیجه ۱ ماهگی:هر چی بخورن چاق نمیشن سه روز کم لطفی کردن تو بگو سه سال...
نتیجه ۹ ماهگی:فقط میشه گفت پیشرفت علم در آینده نزدیک همین بغلا...دو کوچه بالا تر
نتیجه ۵ سالگی:نشون دهنده ای کیو
 بالا و سرشون تو کتاب (مثبت+) 
نتیجه ۱۵سالگی:اگر میانگین بگیرید پسر ها کمتر بینی رو عمل میکنن کلاسشو برو..
نتیجه ۲۰ سالگی:خودمونیم معلوم نیست از کجا در رفته!!؟
نتیجه ۵۰ سالگی: حسودیتون نشه مدیریت داره... 
نتیجه۹۰ سالگی: طلای سفیده ...واسه بعضی ها که از سوسک میترسن ...حالا بگو سکته
و اما...
بی معرفتیه اگه نتیجه خواهران رو ننویسم...
از همون اول میدونستم...>>> با اجازه آتیش زدن


عمرن اگه نتیجه دیگه ای داشته باشه من که بعید میدونم..شما چطور.!!!



دوشنبه 12 بهمن ماه سال 1383
موسسه شوهریابی برای دختران جوان و قانع افتتاح شد

اولین طبقه موسسه بر روی در نوشته شده بود: این مردان شغل آبرومند و بچههایشان را دوست دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت؛ خوب بهتر از بیکاری یا بچه دوست نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتریها چگونهاند؟ پس رفت به طبقه دوم. در طبقه دوم نوشته شده بود: این مردان شغلی با حقوق زیاد؛ بچهها و همسرشان را دوست دارند و چهره زیبا دارند. دختر گفت: هووووووووووم طبقه بالاتر چه جوریه .....! طبقه سوم: این مردان شغلی با حقوق زیاد؛ بچه ها و همسرشان را دوست دارند، چهره زیبا دارند و در کار خانه هم کمک میکنند. دختر: وای.......چقدر وسوسه انگیز ولی برویم بالاتر و دوباره رفتند طبقه چهارم: این مردان شغلی با حقوق زیاد؛ بچهها و همسرشان را دوست دارند و چهره زیبا دارند و در کار خانه هم کمک میکنند و هدفهای عالی در زندگی دارند. دختر خانم واقعاً به وجد آمده بودند، وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه طبقه آخر باشه! پس به طبقه پنجم رفتند. در طبقه پنجم بر روی در یه بیلاخ کشیده شده بود و در زیر آن اینگونه نوشته بود: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندمیم.
نتیجه گیری اخلاقی: اگه دستت را بکنی تو عسل بکنی توی دهن این دخترها، آمریکا به عراق حمله میکنه و ایران میره جامجهانی.
نتیجه گیری فلسفی: دختران موجوداتی هستند کم توقع و قانع (آره جون خودشون)
نتیجه خودم :همشون اینطوری نیستن 
نتیجه شما: با دادن نظر ....مرسی 


دوشنبه 12 بهمن ماه سال 1383
چشم دل

 این داستان رو شنیدید که:

پسر بچه ای در خیابان سکه ی یک سنتی ای پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ان هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شد بقیه روز ها هم با چشم های باز سرش را به سمت پایین بگیرد (به دنبال گنج!). او در مدت زندگی اش ؛۲۹۶سکه ی یک سنتی؛۴۸ سکه ی ۵ سنتی؛ ۱۹ سحه ی ده سنتی ؛ ۱۶ سکه ی ۲۵ سنتی؛ ۲ سکه ی نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده ی ۱ دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت.

در برابر به دست اوردن این ۱۳ دلار و ۲۶ سنت ؛او زیبایی دل انگیز ۳۱۳۶۹طلوع خورشید ؛درخشش ۱۵۷ رنگین کمان ومنظره ی درختان افرا در  سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچ گاه حرکت ابر های سفید در حالی که ازشکلی به شکل دیگر در می آمدند را ندید.پرندگان در حال پرواز ؛ درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر؛ هرگز جزیی از خاطرات او نشد...


عناوین آخرین یادداشت ها
 ایلیا کلمه ایست عبری ، که طبق گفته خود حضرت علی(ع) مسیحیان ایشان را به این نام می خوانند. روزی در زمان خلافت(!) ابوبکر راهبی به بلاد مسلمین آمد . سوالاتی از ابوبکر و عمر کرد نمیدانستند سلمان علی(ع) را معرفی کرد ... آن راهب از علی (ع) پرسید نام تو چیست ؟ علی (ع) فرمود : نام من نزد یهود الیا ، نزد مسیحیان ایلیا و نزد پدرم علی و نزد مادرم حیدر است ... (احتجاج طبرسی ، ج 1 ، ص 307و308 . نظیر این مطلب در الغدیر ، ج7 ص78 آمده است.). همچنین در زمان عمر سرزمین قدس به نام ایلیا خوانده می شد .

نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید