.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
تعداد بازدیدکنندگان : 67869

New Page 1 افراد آنلاین: نفر


جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 9 اردیبهشت ماه سال 1384
عنوان وبلاگ تا مدت نا معلوم عوض میشه

چه سلامی چه علیکی ...اگر باره گران بودیمو رفتیم  .اگر نامهربان بودیمو رفتیم
همتونو دوست دارم خودم رو هم دوست دارم وبلاگ کوچولوم رو هم دوست دارم یه جورایی 
    
i love you
همتون ...
اون کسایی رو که میخواستم ببینم دیدم....
اما شما رو ندیدم...
انشا ا... پایان دوره یه سایت درست میکنم فقط خاطرات سربازیمو می نویسم اسمش رو هم به کسی نمیگم(شاید به شما بگم)نمیدونم چرا هوس شعر نوشتن به سرم زده...
یک غزل کوتاه...


چشم تو
مارا به خیر و تو به سلامت چه صوت و کور
اینجا دلم چه خون و تو حالا چقدر دورافسانه های چشم تو باور نکردنی ست:
صحن اش سیاه و این همه سنگ دلش صبور
بازی کودکانه چشمانمان به خیر
من چشم میگذارم و چشم حسود کور
چشمت گلاب و بر سر این مرد سوگوار
چشمم خراب و برکه این آب گرم و شور
ازچشم زخم عشق تو جان می کنم و باز
 از چشم تو همیشه خدایا بلا به دور
(روزنامه شرق صفحه شعر ۷/اسفند)


شاعر میشم


افتاده به جیک و جیک! عاشق شده است!
خوش خط و تمیز و شیک عاشق شده است!
یک قلب کشیده است و تیری در آن
(من نیستم) خودکار آبی بیک عاشق شده است!
(معشوق آبی:دفترچه گزارش روز گروهان .نوشتن کدهای نگهبانی.گزارش نوشتن واسه بچه ها.
آه خدای من  دلم اینجا خودکار آبیم دلش آنجا .دو مجنون که هر دو دل داده شدن.
عمر او با نبود جوهرش پایان شود.
عمر من با نبود ......... پایان شود.(اینو دیگه .......خودتون بگیرید)



این یکی رو میگن : کم گوی و گزیده گوی(من که بلد نیسم همینطور واسه خودم میگم...شوخی کردم من با شاعر هم عقیده ام...
نمیخوام و نمیتونم خدا حافظی کنم خیلی واسم سخته...
بر میگردم...خدا پشت و پناهتون باشه...

شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1384

<<بــنام خـــدا>>


سلام به همه دوستان خوبم مرخصی میان دوره شد .خدا خواست که چند روزی در خدمتتون باشم امیدوارم حاله همتون خوب باشه زیر سایه پدر و مادرتون و هر روز بهتر از دیروز باشه ...سوالهای که خیلی از دوستان داشتن این بود که کجا هستم (البته که تو لباسام ) اگر که حمام نباشم...آموزشی یزد هستم .با هوای کویری روز گرم و شب سرد...جاتون خالی خیلی خوش میگذره منشی فرمانده هستم  اگه ایمانت قوی باشه و به خودت سخت نگیری از خونتون هم  بهتر میشه. زیبا ترین منظره  طلوع و غروب چشم گیر اونجاست که کناریم توی چشماش اشک میاد میگن پسر تا سربازی نرفته مرد نمیشه راست میگن(از اون لحاظ) اگر گه خنقگ و خپل باشی زرنگ میشی و اگه لات باشی حالتو میگیرن که خوب و سر به راه میشی خجالتی باشی پرو میشی  و... خیلی چیزهای دیگه که من اشاره کوچیکی کردمتعریف از خود نباشه خوش خطی در خدمت سربازی نعمته (نونت تو روغن)همین باعث شد که من منشی بشم...بخور به خواب شده .هر کس میگه که سربازی حالگیریه اذیت میکنن بدونید که مشکلی داشته .بگذریم از این حرفا ...از اینکه دوستمون مطلب ننوشت مشکل داشت بود که عذر خواهی کرد.انشاا...  آموزشی تمام بشه به خوبی و خوشی که هست از خاطرات سربازی واستون میگم...تا (۱۰/۲/۸۴) هستم. و در آخـر...
تنها چیزی که هیچگاه تغییر نخواهد کرد چه تلخ و چه شیرین فقط خــاطـره است.

هـمه اسـت آرزویـم
 
                            از تـو ببـینم رویـی
                                                       چه زیـان تـو را که                                       
                                                                                مـن هـم برسـم بـه آرزویـی

به امید دیدار (نظر فراموش نشود) 


عناوین آخرین یادداشت ها
 ایلیا کلمه ایست عبری ، که طبق گفته خود حضرت علی(ع) مسیحیان ایشان را به این نام می خوانند. روزی در زمان خلافت(!) ابوبکر راهبی به بلاد مسلمین آمد . سوالاتی از ابوبکر و عمر کرد نمیدانستند سلمان علی(ع) را معرفی کرد ... آن راهب از علی (ع) پرسید نام تو چیست ؟ علی (ع) فرمود : نام من نزد یهود الیا ، نزد مسیحیان ایلیا و نزد پدرم علی و نزد مادرم حیدر است ... (احتجاج طبرسی ، ج 1 ، ص 307و308 . نظیر این مطلب در الغدیر ، ج7 ص78 آمده است.). همچنین در زمان عمر سرزمین قدس به نام ایلیا خوانده می شد .

نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید