.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
تعداد بازدیدکنندگان : 67897

New Page 1 افراد آنلاین: نفر


آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 شهریور ماه سال 1385
حسنی

گاو ما ما می کرد
 
گوسفند بع بع می کرد
 
سگ واق واق می کرد
 
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی....
 
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی
 
است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
 
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
 
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی
 
گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت
 
نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش
 
نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت
 
او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند
 
لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
 
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما
 
کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما
 
حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در
 
آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به
 
سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
 
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور
 
بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان
 
ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
 
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد .
 
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
 
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر
 
فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان
 
دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.


شنبه 11 شهریور ماه سال 1385
دوستت دارم

سلام بعد از یک مسافرت طولانی اونم بدون خداحافظی دور از همه ارتباطات خیلی خوش گذشت حالا دیگه در خدمتم اومدم تا دوباره در این دهکده جهانی با شما باشم....  

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!
 دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق!
 دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز شاید مرا بخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم،با احساس پر از محبت و عشق!
 دوستت دارم بیشتر از آن چه تصور می کنی!
دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد!
 دوستت دارم چون که یاری ام می کنی تا از این سیلاب زندگی نجات پیدا کنم .


عناوین آخرین یادداشت ها
 ایلیا کلمه ایست عبری ، که طبق گفته خود حضرت علی(ع) مسیحیان ایشان را به این نام می خوانند. روزی در زمان خلافت(!) ابوبکر راهبی به بلاد مسلمین آمد . سوالاتی از ابوبکر و عمر کرد نمیدانستند سلمان علی(ع) را معرفی کرد ... آن راهب از علی (ع) پرسید نام تو چیست ؟ علی (ع) فرمود : نام من نزد یهود الیا ، نزد مسیحیان ایلیا و نزد پدرم علی و نزد مادرم حیدر است ... (احتجاج طبرسی ، ج 1 ، ص 307و308 . نظیر این مطلب در الغدیر ، ج7 ص78 آمده است.). همچنین در زمان عمر سرزمین قدس به نام ایلیا خوانده می شد .

نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید