.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
تعداد بازدیدکنندگان : 67902

New Page 1 افراد آنلاین: نفر


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386
خواستگاری خر

خواستگاری خر


جمعه 18 خرداد ماه سال 1386
حال شما؟
سرور شعر من سلام....چگونه اید خوش میگذره؟
ببخشیدا بازم شبا میرید کنار پنجره؟
ستاره ها که در میان شما میرید نگاه کنید؟
اون ستاره پر نوره....رو بازم میرید صدا کنید؟
کتاب حافظ میذارید پایین تخت کنارتون؟
فال میگیرید هنوز واسه مهر و وفای یارتون؟
از من بیچاره چی؟شب یه وقتایی یاد میکنید؟
بازم سر دیونگی هام داد و فریاد میکنید؟
حتما خوابید وگرنه به ،خیال من سر میزدید
یه سر به این خرابه بی در و پیکر میزدید  
به سنت قدیمیا واسه شما زدم به چوب...
الهی که همین جوری همیشه باشید خوبه خوب
من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم.....
همون جور عاشق شمام همون جوری در به درم....
به اتیش میزنم تا شبا خوابم ببره...
اما نمیشه فکرتون از این چیزا قوی تره.......
این افتخاره واسه من بیدار باشم واسه شما....
فقط یه مشکلی که هست....شما کجا و من کجا....
عکستونو با اجازه دادم یه نقاش بکشه...
اون که ازش بر نمیاد.....امانه،ای کاش بکشه...
اگه کشید قاب میکنم میزارمش بالا سرم...
عکس شما رو میزارم لای گلای دفترم.
راستش میترسم عکستون بیرون بمونه سوز بیاد.....
نقاشی اما بهتره سرما نمی خوره زیاد.
حتما الان میخندید و میگید :عجب دیونه ای.
هر جوری که شما بخواید،بدون هیچ بهونه ای.
عاقل بودم فایده نداشت...گفتم شاید دیونه شم....
شاید واسه یه بار شده....قبول کنید بیاید پیشم 
جسارته،شما که نه...خیالتونم کافیه!
پریشبا سوز میومد ....پنجره رو بسته بودم...
از دست هر چی ادمم تو دنیا هست........خسته بودم...
درد دلم شروع شد و عکستون اومد روبروم...
داشتید......
داشتید بهم گوش میدادید.......این یعنی اوج ارزوم.
عجب شبی.....ابری زد و یه کم گذشت باون گرفت....
ابر چشمام این فرصت و دید و دوباره جون گرفت 
من بودم و....عکس شما......ویه عالمه رویای خیس...
انگار یکی بهم میگفت..:هر چی میبینی بنویس.
دستای من نمی تونست....حتی مداد نگه داره...
فقط یادم میاد نوشت:.....شما رو خیلی دوست داره 
این جور نگاهم نکنید...مگه شما دل ندارید؟....
خودتونو واسه یه بار ، شده جای من بذارید...
شما نمی زارید ...اگه،بذاریدم نمی تونید
عاشقی که اینجوری نیست...یه طعمیه نمی دونید 
یه وقتی توهین نباشه...این و نگفته من ردم....
اصلا به قول خودتون...:یه جوری ام،اصلا بدم.
حق با شماست...
خوب بگذریم.....سرده هوا زمستونه
کاش کسی باشه رو تو نو...شبا تا صبح بپوشونه....
مراقب چشمای ناز و روی ماهتون باشید 
ببخشیدا....مراقب طرز نگاهتون باشید.
اگه میشه دیگه شبا نرید کنار پنجره....
لطفا بزارید واسه بعد...تاکه زمستون بگذره.
توقع جوابی نیست....هر جور باشید که راحتید 
فکرشو اصلا نکند که این روزا تو غربتید....
من قول میدم اگه بیاید شما رو اذیت نکنم...
حتی دیگه تو نامه هام با شما صحبت نکنم 
اما حالا دور بودید و باید یه نامه میدادم...
قبول......نباید انقدر اون و ادامه میدادم.
فدای اون لحظه ای که نامه رو بازش میکنید...
خوش به حالش اونو دارید ناخواسته نازش میکنید !

سه شنبه 15 خرداد ماه سال 1386
رسیدن
زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله میدونم

تو میگی یه روزی مال من من میشی

اما موندنت محاله میدونم

تو میگی شبا دعامون میکنی

چشمه ی چشات زلاله میدونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملم هلاله میدونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ی ما دو تا بال میدونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله میدونم

طاقتم دیگه داره تموم میشه

صبر تو رو به زوال میدونم

اون درخت سیب آرزوهامون

پر میوه های کاله میدونم

آره میری و نمی پرسی که این

دل عاشق در چه حاله میدونم

چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386
به هر آنچه که تو می پرستی من بیگناهم!

طفلی برگزیده از بطن خاک و زایده عشقم، مکتبم قرآن و عاشق ایمان آرزوی دیرینه ام یک مشت خاک است و کمی شن از ریگزار این دیار برای فهم حقایق، برای فهم گل از گلبرگ و برای ایجاد عشق فقط به کمی نازکاسبرگ نیاز دارم .همیشه از تو به خود می رسیدم اما الان از خود به خدا رسیدم و می بینم همان مشت خاک و کمی روح که در من دمیده می شود و شیطانی از آتش به سجده ام آویزان است .

اگر کمی دقت کنی مرا در بطن آرزوهایت خواهی یافت که به دقت یک قصه غمگین ،شبیه ماه پنهان شده در پشت ابر ظهور خواهم کرد و تا رسیدن به حقایق با تو همسفر می شوم .

اگر سجده ام ناتمام است ، ظهور عشق فرا نرسیده است ولی به توو آرزوهایت پایبندم و از هر رازی که سر به مهر باشد مایه بهای عشق را خواهم گرفت ، از دل تا آنسوی عشق چند فرسنگ را ه بیشتر نیست اگر فقط کمی انتظار با عث دلگرمیت شود ، من همان خواهان ،و تو همان آرزوی برنیامده ، برای به عشق رسیدن به بهانه خود عشق ...


چهارشنبه 2 خرداد ماه سال 1386
کاش کاش کاش

کاش

کاش کاش

کاش کاش کاش

کاش کاش کاش کاش

کاش کاش کاش کاش کاش

کاش کاش کاش کاش کاش کاش     

کاش تولد خود را هیچ وقت نمی دیدم     

 کاش این زندگی را با چشمانم نمی دیدم    

   کاش در پس این زندگی جاده ای نمی دیدم    

      کاش حس غریب تنهایی را در فکرم نمی دیدم    

        کاش آسمان بی ستاره را جلوی چشمانم نمی دیدم      

         کاش عشق را درلا به لای چشمان گریان  نمی دیدم               

       کاش دیگرروی زمین جای قدم هایم را نمی دیدم                                 

     کاش حس تلخ جدایی را در چشمانت نمی دیدم                     

   کاش زندگی بدون تو را هیچگاه نمی دیدم

 کاش دیگررفتنت را از پیشم نمی دیدم           

کاش آخرمرگ عاشقانه رامی دیدم               

کاش کاش کاش کاش کاش کاش

کاش کاش کاش کاش کاش

کاش کاش کاش کاش

کاش کاش کاش

کاش کاش

کاش


عناوین آخرین یادداشت ها
 ایلیا کلمه ایست عبری ، که طبق گفته خود حضرت علی(ع) مسیحیان ایشان را به این نام می خوانند. روزی در زمان خلافت(!) ابوبکر راهبی به بلاد مسلمین آمد . سوالاتی از ابوبکر و عمر کرد نمیدانستند سلمان علی(ع) را معرفی کرد ... آن راهب از علی (ع) پرسید نام تو چیست ؟ علی (ع) فرمود : نام من نزد یهود الیا ، نزد مسیحیان ایلیا و نزد پدرم علی و نزد مادرم حیدر است ... (احتجاج طبرسی ، ج 1 ، ص 307و308 . نظیر این مطلب در الغدیر ، ج7 ص78 آمده است.). همچنین در زمان عمر سرزمین قدس به نام ایلیا خوانده می شد .

نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید